شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

61

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

و وزير معزول يعنى نظام الملك مدّتى در آن ميانه مكرّم بود ، و سبب آنكه سلطان با وى بد بود و او را معزول كرده چنگز خان او را محترم مىداشت ، و وقتها حساب ولايات را بوى حواله مىكرد ، تا آنگه كه توشى خان بر خوارزم مستولى شد ، و چنگيان سلطان را پيش چنگز خان آوردند . دختر زنگيجه « 1 » [ كه ] در جمال بىهمال و در حسن بىمثال بود در آن جمله بود . زين كحّال سمرقندى از چنگز خان او را بخواست ، بنا بر آنكه رمد او را علاج كرده بود ، دختر زنگيجه را بوى بخشيد . و اين زين كحّال مرد كى كريه المنظر قبيح المخبر بود . دختر زنگيجه كه صحبت چنان سلطان دريافته بود بچنان منحوس مشوّه الخلقه راضى نشد ، روزى دو سه در خدمت نظام الملك بماند و با وى عيشى مىكرد . كحّال دو سه نوبت فرستاد و او مدافعت مىكرد . بضرورت پيش چنگز خان رفت و تشنيع آغاز كرد كه : وزير ميگويد كه « من بكنيزك سزاوارترم از ديگران » . چنگز خان در خشم شد و فرمود كه نظام الملك را حاضر كردند ، پس غدرهائى كه با سلطان كرده بود يك يك بر وى شمرد ، آنگه فرمود كه بياساش رسانيدند .

--> ( 1 ) - در متن عربى چنين چاپ شده است ، در اصل ما يك بار : زنكجه ؛ دو بار ديگر نقطه‌ها كمتر است ؛ در نسائم الاسحار ( ص 97 ) : زنگجك .